محمد بن على ظهيرى سمرقندى
145
سندباد نامه ( فارسى )
بيت مخالفان تو موران بدند ، مار « 1 » شدند * برآور از سر موران « 2 » مارگشته ، دمار مكن درنگ و ازين « 3 » بيش روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار و اگر شاه درين معنى شهادت شاهدى عدل و دلالت « 4 » قولى جزل بشنود ، بگويم و آن داستان شهرى است كه به سبب قطرهاى انگبين خراب شد و هفتاد هزار مرد ، علف شمشير گشتند . شاه پرسيد كه « 5 » چگونه بود ؟ داستان صيّاد و سگ و انگبين و مرد بقّال « 6 » گفت : چنين آوردهاند كه « 7 » در ايّام ماضى و سوالف دهور ، صيّادى بود « 8 » . سگى معلّم داشت ، ازين پهنبرى ، باريك ساقى ، لاغر ميانى ، فربه سرينى ، افكنده گوشى ، برگرفته دمى « 9 » ، ببر سينهاى ، عقاب كينهاى ، شيرزورى ، پيل حملهاى ، گرگ تازى ، نهنگيازى ، چون صرصر در صحرا و چون نكبا در فضا ، مرغ از هوا درآوردى و آهو در بيدا صيد كردى . شعر اقبّ ساط شرس شمردل * مؤجّد الفقرة رخو المفصل له اذا ادبر لحظ المقبل * كأنّما ينظر من سجنجل يقعى جلوس البدوىّ المصطلى * يعدوا اذا احزن عدو المسهل باربع مجدولة لم تجدل * فتل الايادى ربذات الارجل آثارها امثالها فى الجندل * يكاد فى الوثب من التّفتّل يجمع بين متنه و الكلكل * ذى ذنب اجرد غير اعزل 1 و اين صيّاد ، اسباب معاش زن و فرزندان « 10 » و قوام نفقه و هزينهء ايشان به وى تقويم « 11 » كردى
--> ( 1 ) . آتش : و مار ( 2 ) . آتش : شها برآر زموران ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : زين ( 4 ) . ازمير : دلالتى ( 5 ) . آتش : « كه » ندارد ( 6 ) . آتش : داستان صيّاد و انگبين و سگ و راسو و بقّال ( 7 ) . آتش : خواندهام ( 8 ) . آتش : « بود » ندارد ( 9 ) . آتش : دنبى ( 10 ) . آتش : فرزند ( 11 ) . آتش : « تقويم » ندارد